بديع الزمان فروزانفر
30
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و اگر عشق آب و گلى سبب تحول انسان گردد با وجود آن كه حسنش ناپايدار و در معرض زوال است پس در نگر كه عشق معانى و صور غيبى و خداى لم يزل و لا يزال با جان صاحب دلان چه كرده است و چه مىكند و همين گونه عشق و دلباختگى است كه مولانا آن را طبيب علتها و كيمياى تبديل اخلاق مىداند و خود از آن به تمام و كمال بهرور بوده است هر چند كه همين عشق مجازى نيز به نظر او باعث تهذيب اخلاق و تصفيهى نفس است كه : عاشقى گر ز اين سر و گر ز آن سر است * عاقبت ما را بدان سر رهبر است و شرح اين سر به زودى گفته خواهد شد . و از دگر سوى ، مىدانيم كه راه رياضت و سلوك ، راهيست دور و دراز و همه پيچا پيچ و اصلاح اخلاق از طريق معاملات و تخلق چون كندن كوه عظيم است با نوك سوزن و در آن طريق هزاران خطر و حجابست اما راه عاشقى كوتاه است و اگر سختى و صعوبتى دارد عشق آن را هموار و خوش و مطلوب مىسازد و از اين رو نيز طريق عشاق و شطار كه به نيروى مستى و بپاى شوق راه كمال را در هم مىسپرند بر روش زهاد و اصحاب معاملت ترجيح دارد و همهى اين معانى بجاى خود گفته مىشود چرا كه مولانا بيش از صد مورد دربارهى عشق و آثار آن در مثنوى سخن گفته است . بعضى از صوفيان نيز پرستش جمال و زيبايى را موجب تلطيف احساس و ظرافت روح و سرانجام سبب تهذيب اخلاق و كمال انسانيت مىشمردهاند و گاهى آن را ظهور حق و يا حلول وى بنعت جمال در صور جميله مىدانستهاند و سر دستهى اين گروه ابو حلمان دمشقى است كه اصلا از مردم فارس و ايرانى نژاد بوده و پيروانش را « حلمانيه » مىخواندهاند و چون عقيدهى خود را در دمشق اظهار كرده است به « دمشقى » شهرت گرفته است . اين حلمانيان مردمى با ذوق و خوش مشرب بودهاند و بپيروى از پير خود